تبليغاتX
پوریا پورسرخ
 

پوریا پورسرخ

 
 

ستاره ای محجوب

 
 
بهناز
بهناز

من در این کلبه خوشم
تو در آن اوج که هستی خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر که هستی خوش باش...

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

هواداران دو آتیشه پوریا پورسرخ

دنیای جوانان

دنیای امروز

راه زندگی

خانواده سبز

سینمای ما

پوستر های سینمایی

خانه هنرمندان

عاشقان و حامیان گلزار

فلسفه،هنر و معماری

لیلا اوتادی،شاه ماهی سینمای ایران

مجله الکترونیکی تلویزیون وسینما

حامد بهداد

هدیه تهرانی

گلشیفته فراهانی،ستاره سینمای ایران

عکس بازی

سینمای ایران، باران کوثری

تصویر هنر(سینــــــمای ایران)

یلدا ذبیحی(عکاس)

هواداران و حامیان همیشگی پوریا پورسرخ

طرفداران خانواده ارجمند

وبلاگ هواداران فرزین و پورسرخ

آتنه فقیه نصیری

منبع عکسهای سینمای ایران

فشم دلانه

اولین فیلم اکشن در ایران،حرکت اول

کاشانه مهتاب

طراحی هر عکسی که شما بخواین(علی گرافیک)

شـــــــــب جهنمی

مدل لباس،شلوار،مانتو و مو

دانلود نرم افزار،بازی موبایل و دیدن آنلاین شبکه های ملی

کانون هواداران لیندا کیانی

کانون هواداران نیوشا ضیغمی

نیوشا ضیغمی بازیگر سینمای ایران

مهناز افشار

کلوپ هواداران فرهاد نجفی

بانی فیلم

بازیگرای نمونه

مجله الکترونیکی رز سرخ

مهـــــــــــروی سینمــــــــا

۩۞۩ هر چی عکس میخوای اینجاست زود بیا ۩۞۩

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

بانی فیلم

روز حسرت

دل نوشته

اشــك عــاشق

مراسم اختتامیه جشنواره فجر را مهمان «سینمای ما» باشید

نامزدهاي سوداي سيمرغ جشنواره فيلم فجر معرفي شدند

 

آرشيو مطالب

هفته سوم فروردین 1388

هفته سوم اسفند 1387

هفته چهارم بهمن 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته دوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته چهارم دی 1387

هفته سوم دی 1387

هفته سوم آذر 1387

هفته اوّل آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387

هفته دوم آبان 1387

هفته اوّل آبان 1387

هفته چهارم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته سوم شهریور 1387

هفته دوم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته سوم مرداد 1387

هفته چهارم تیر 1387

هفته سوم تیر 1387

هفته دوم تیر 1387

هفته اوّل تیر 1387

هفته چهارم خرداد 1387

هفته دوم خرداد 1387

هفته اوّل خرداد 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل اردیبهشت 1387

هفته چهارم اسفند 1386

هفته اوّل بهمن 1386

هفته چهارم دی 1386

هفته سوم دی 1386

هفته اوّل دی 1386

هفته اوّل آذر 1386

هفته چهارم آبان 1386

هفته دوم آبان 1386

هفته اوّل آبان 1386

هفته سوم مهر 1386

هفته اوّل مهر 1386

هفته چهارم شهریور 1386

هفته سوم شهریور 1386

هفته دوم شهریور 1386

هفته اوّل شهریور 1386

هفته چهارم مرداد 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

هفته سوم تیر 1386

هفته دوم تیر 1386

هفته اوّل تیر 1386

هفته چهارم خرداد 1386

 
 


سینمای ما - امیر قادری: این تنها گفت‌وگوی جشنواره‌ای من است. نفس عمیق فیلم محبوبم بود و انتظار داشتم عیار 14 هم فیلم خوبی از آب درآید. پرویز شهبازی اما پیشنهاد کرد گفت‌وگو را بگذاریم برای بعد از نمایش فیلم در سالن رسانه‌های گروهی جشنواره، تا هم فیلم را به بهترین شکل روی پرده و با جمعیت ببینیم و هم لحن گفت‌وگو در ویژه‌نامه جشنواره‌تر و تازه باشد، ضمن اینکه برای انجام چنین گفت‌وگویی اول باید سر فیلم به توافق می‌رسیدیم. پس نیمه‌شب جمعه 18 بهمن سری به من زد و این گفت‌وگو تا خود صبح طول کشید.
 

شهبازی:فکر می‌کنی به جایی برسیم؟


قادری: اینش زیاد مهم نیست. نگرانی اصلی من این بود که شش سال انتظار بعد از «نفس عمیق»، با این فیلمت دود بشه و بره هوا. به نظرم نگرانی خودت هم همین بود که فاصله بین دو فیلمت این‌قدر زیاد شد.


شهبازی: نگران اگه نبودم که همون دو سه ماه اول بعد از اون فیلم دودش می‌کردم. کم پیشنهاد نداشتم. یک سالی رو «نفس عمیق» خوابیدم. بعد کم‌کم چرا فیلم نمی‌سازی‌ها شروع شد و نگران شدم. چند تایی ایده داشتم که متاسفانه دیگران خیلی دوست داشتن.


قادری: یعنی چی؟


شهبازی: خب وقتی یه ایده‌ای همه‌پسند بشه، کار خاصی از آب درنمی‌آد. دلم می‌خواد اون ایده مخالف پیدا کنه و فکر کنن چیز معمولی‌ می‌شه. یادمه به من می‌گفتن «نفس عمیق» رو نمی‌خواد بسازی چون هیچی نداره. تماشاگر چی نگا کنه؟


قادری: اول قصه «عیار 14 چی»؟ بازم از این حرف‌ها بود؟


شهبازی: اگه نبود دست بهش نمی‌زدم. فیلمنامه رو نمی‌گم‌ها. دارم اون دو سه خطی رو که اول واسه کسی تعریف می‌کنی می‌گم. توی‌ هالیوود مثلی هست که می‌گن فرض کن وارد آسانسور می‌شی و می‌بینی رئیس فلان کمپانی بزرگ فیلمسازی هم توی آسانسوره. اون قراره طبقه ده پیاده بشه و تو فرصت داری توی این فاصله ایده‌ات رو واسش تعریف کنی و ایده‌ات اون رو متقاعد کنه که یه قرار بیست‌دقیقه‌ای تو دفترش باهات بذاره. اون رو دارم می‌گم.


قادری: و حالا اون ایده دوخطی اولیه «عیار 14» چی بود؟


شهبازی: توی یه شهر کوچیک یه طلا فروش چند سال پیش یه دزد رو تحویل پلیس داده حالا یارو برگشته. می‌گفتن اینکه ده‌بار ساخته شده. گفتم پس منم واسه یازدهمین‌بار می‌سازمش.


قادری: خب این وسط چی‌اش برای تو جالب بود؟


شهبازی: اینکه می‌خواستم فیلمی ‌‌بسازم که قوتش رو از جایی عاریه نگیره. ارزش عارضی نداشته باشه. سیاسی یا اجتماعی از نوع ژورنالیستی‌اش یا هر چیز دیگه‌ای.


قادری: یعنی از خود سینما؟


شهبازی: خب گاهی دیدی که بعضی فیلم‌ها ارزش‌هاشون رو از جای دیگه‌ای می‌گیرن. حتی تا حدودی «نفس عمیق».


قادری: دیگه به نفس عمیق بد نگو. چیزی در این باره شنیدی؟


شهبازی: می‌دونی برای جایزه فیپرشی (کنفدراسیون منتقدان بین‌المللی) به نفس عمیق چه دلیلی آوردن؟ طلایه‌دار موج نو سینمای ایران و بعد به خاطر رساندن صدای جوانان در یک جامعه محافظه‌کار. حالا اگه جامعه محافظه‌کار نبود تکلیف چی بود؟


قادری: دقیقا. چون برای من نفس عمیق فیلم خوبیه به خاطر سکانس چادر ماشین کنار زدنش، یا به خاطر صدای در ماشین‌ پراید توی خیابون خلوت و ساکت، یا وقتی به موقع تغییر زاویه دید می‌دهی و سکانس انتظار آیدا سر چهار راه رو از زاویه دید اون می‌بینیم و نه پسره.


شهبازی: من از اون جمله آخر فیپرشی دلخورم.


قادری: به خاطر همینه که فیلمات رو این‌قدر دوست داریم. اغلب فیلمسازای هم‌نسلت، انگار قبل از اینکه سینما براشون مهم باشه، سراغ جذابیت‌های دیگه‌ای رفتن. و حالا که می‌بینم باز توی عیار 14 این خود سینماست که در درجه اول اهمیت قرار داره، خب خیلی خوشحال‌ می‌شم. حالا از اون جا که تو هم فیلمنامه می‌نویسی، هم کارگردانی می‌کنی و هم تدوین، کدوم بخش‌ کار بیشتر سرذوق می‌آردت؟


شهبازی: موقع تدوین بیشتر خوش می‌گذره. چون اتفاق جبران‌ناپذیری نمی‌افته. البته اون چیزی که منو سرذوق می‌آره اجرای ایده است. اما وقتی ایده‌ای برای اجرا دارم دست و پام برای اجراش به لرزه در می‌آد. همش نگرانم اتفاقی بیفته و نشه اجراش کرد. می‌دونی چی می‌گم؟ وقتی فیلمبرداری‌اش تموم می‌شه باورم نمی‌شه. چندبار پلان‌هارو تو ذهنم به هم می‌چسبونم و می‌گم خیله خب آقا بریم. ولی نوشتن نه. خیلی عذاب‌آوره.


قادری: اجرای کدوم صحنه از عیار 14 برات چالش بیشتری داشت؟ نگران بودی خوب از کار درنیاد؟


شهبازی: الان صحنه خاصی یادم نمی‌آد. ولی توی طلافروشی ممکن بود زاویه‌ها تکراری بشه.


قادری: آخه توی عیار 14 هم مثل نفس عمیق، ریزه‌ کاریه اجرایی زیاد داریم. مثلا اون در قرمز نوشابه روی کاپوت ماشین. وقتی کامران و منصور رفتن بیرون شهر و کامران داره به گربه‌ غذا میده. یا توی همین عیار 14، صحنه‌ای که فروتن، با پلاستیک النگو رو دست زنه می‌کنه.


شهبازی: اون صحنه کفاشی رو هم آتیش و پای لخت منصور بامزه‌ کرد.


قادری: یا رو به رو شدن فروتن با اون بابای قلیون به دست توی پله‌ها، و وقتی دیرباز قوطی خالی قطره چشمش رو می‌ندازه آشغال‌دون ته اتاق و صداش از خارج کادر می‌آد. مثل سکه‌ای که دین مارتین توی ریو براوو می‌اندازه تو تف‌دون...


شهبازی: ...یا اون سیگار پیچیدنه احسان، که نمی‌تونه و توی ریو براوو این هم بود...


قادری: مطمئنی این بود؟


شهبازی: نمی‌دونم چرا فکر کردم هست؟ نیست؟


قادری: اینو دیگه یادم نمی‌آد. ولی فیلمت وسترن زیاد داره. اصلا خط اصلی داستانش که خود ماجرای نیمروزه.


شهبازی: خب می‌دونی که ماجرای نیمروز رو کارل فورمن از داستان کوتاه ستاره حلبی جان کانینگهام اقتباس کرده که واکنشی به دوره مک کارتیسم بود. و اشاره به مسئولیت اجتماع و نهادهای مدنی در قبال فرد داشت. در عیار14 علاوه بر اون، مسئولیت متقابل فرد در قبال اجتماع و نهادهای مدنی هم می‌تونه مطرح باشه. که باعث تغییر مسیر داستان شده.


قادری: همون تغییر زاویه روایت به سمت دزد قصه، که این تمهید رو خیلی دوستش دارم.


شهبازی: در ماجرای نیمروز این فقط نهادهای مدنی و اجتماع و مردم هستن که وظایفشون رو در قبال فرد به درستی انجام نمی‌دن. کار نمی‌کنن.


قادری: درست به همین دلیله که فکر می‌کنم امروز به فیلمی‌مثل عیار 14 نیاز داریم. این فیلمیه که آدماش اول باید تکلیفشون رو با خودشون روشن کنن تا اینکه بخوان همه چی رو به گردن اجتماع و قانون و باقی نهادها بندازن. اینجا آدما باید مسئولیت کار و تجربه‌شون رو بپذیرن، در برابر باقی فیلمای این سال‌ها که روشنفکرمون مدام داره مشکل رو به بیرون ارجاع میده. راستی برف و این فضا از همون اول توی ذهنت بود؟


شهبازی: بدون برف که اصلا نمی‌تونست داستان جلو بره. برف به داستان کمک کرده. فکر کردم به جایی برم که بیشترین بارش برف رو داره. طبق برنامه‌ریزی به پونزده بارش نیاز داشتیم و بارندگی هم پارسال بد نبود. امسال برای گرفتن سکانس قطاری که باقی مونده بود تا اوایل دی صبر کردم. واقعا نگران شده بودم. این ور و اون ور می‌گفتم توی این کم‌آبی نگران کشاورزا هستم، ولی حقیقتش نگران این یه سکانس بودم. وقتی داشتم آخرین پلان رو همین اواخر می‌گرفتم به لقمانی و نوید می‌گفتم بچه‌ها باید بلیت سینما پنجاه هزارتومن باشه. فکرش رو بکن برای فیلمبرداری یه دقیقه از فیلمت، مثلا یه سال صبر کردی بعد طرف موقع دیدن همین یه دقیقه توی سالن، داره اس‌ام‌اس می‌خونه. بعضی وقتا دلم می‌خواد در سینما رو قفل کنم. تو سینماها رفت‌وآمد و سروصدا زیاده. فیلم پنجاه دقیقه‌اش گذشته، طرف تازه می‌آد داخل کورمال کورمال دنبال جا می‌گرده. تیتراژ آخر رو هم که اصلا نگاه نمی‌کنن. صحبت برف بود؟


قادری: توی نفس عمیق هم برف زیاد داشتیم... .


شهبازی: اون جام برف بود. من اصلا تو فصل گرم کار نکردم. نجوا تو پائیز و سه فیلم دیگه تو زمستون بوده. در مورد اونا فکر کنم پیش اومد، اما این یکی بی برف نمی‌شد.


قادری: بازیگرای کار رو چطور انتخاب کردی؟ سه بازیگر اصلی‌ات نقطه قوت فیلمت هستن.


شهبازی: این دفعه فکر کردم با بازیگرای حرفه‌ای کار کنم. با محبوبیتی که بین مردم دارن به دیده شدن فیلم کمک می‌کنن. هرسه این بازیگرا محمدرضا فروتن، پوریا پورسرخ و کامبیز دیرباز و خانم افشارزاده با خواهش من و علاقه و لطف شون به این کار اضافه شدن. بسیار همکار و باشخصیت بودن. فروتن از سر فیلم «دعوت» اومده بود و راضی و باانرژی بود. قبل از اینکه شروع به تست گریم کنه ازش چندتا عکس گرفتیم واسه صحنه تشییع جنازه‌اش. روزی که صحنه رو می‌گرفتیم خودش نبود. یکی از دوستام بهروز بهش گفت آقای فروتن نبودی چه تشییع جنازه‌ای برات گرفتن. اونم گفت ایشالا تشییع جنازه شما!


قادری: کامبیز چه خوب بود... .


شهبازی: خیلی بازیگر تواناییه. یه پلانی رو کات دادم، گفتم کامبیز چرا قوطی رو نمی‌بری بالا کاغذ سیگار رو با زبون تر کنی؟ خیلی خونسرد گفت: داشتم می‌بردم. دو ثانیه زود کات دادی.


قادری: پوریا که این بهترین حضورش روی پرده سینماست. نگفت نقشم کمه تو فیلم؟ آخه معمولا نقش یک بوده.


شهبازی: لی استراسبرگ میگه نقش کوچک و بزرگ نداریم. بازیگر کوچک و بزرگ داریم. پوریا خیلی باهوشه... .


قادری: با شخصیت، که برای یه بازیگر حیاتیه. دختر فیلم هم انگار هنرجوی کارنامه بوده...


شهبازی: درسته. جایی گفته بودم. وارد دفتر شد و تا نشست به نوید میهن‌دوست اشاره کردم که خودشه. درست مثل مریم پالیزبان که برای نفس عمیق اومد. باور نمی‌کنی همون جایی نشست که پالیزبان نشسته بود. هر دو در لحظه اول درست بودن.


قادری: این رو گفتی یادم اومد. فیلمات یه خصلت جالب دارن. در عین حال که خیلی حساب‌شده سراغشون رفتی، ولی حس بداهه و لحظه همراهشونه.

شهبازی: یه دوست منتقدی نوشته بود که اون حجله‌های تو خیابون نفس عمیق چه خوبه؛ گروه فیلمبرداری به شکل تصادفی احتمالا اونجا بودن و به حس صحنه کمک کردن. من فهمیدم اینکه گروه تدارکات از شب قبل به اون خیابون رفته بودن که کسی ماشین پارک نکنه و از شش هفت ساعت قبل از فیلمبرداری حجله‌ها رو آورده بودن و چیده بودن اصلا به چشم نیومده و طبیعی جلوه کرده. این خوبه.


قادری: با شناختی که ازت دارم، لابد سر صحنه که میری، دکوپاژ قرص و محکمی ‌داری... .


شهبازی: صحنه به صحنه فرق می‌کنه. ولی معمولا سر صحنه تصمیم می‌گیرم، چکار کنم. بعضی وقت‌ها همه گروه فرض کن هفده هجده نفر معطل می‌شن و زل می‌زنن به من که دارم فکر می‌کنم. بعضی وقت‌ها واقعا ایده‌ای ندارم و خب اون‌ها هم کاری ندارن و منتظرن ببینن باید چکار کنن. من هم می‌گم میشه یه کاری بکنین و منو نگاه نکنین؟


قادری: چرا اون وقت؟


شهبازی: به شرایط اون لحظه، به نور اون لحظه، به حال خودم و بازیگرا و همکارای دیگه نگاه می‌کنم و تصمیم می‌گیرم. مثلا جایی رو که سایه فرید روی دیوار زرگری راه می‌ره، از سایه خودم الهام گرفتم. داخل زرگری یک چراغ روشن کرده بودن تا کاست نگاتیو رو زیر نور عوض کنن و من سایه خودم رو روی دیوار دیدم. صبح شد. الان ساعت چنده؟ هنوز وسط جشنواره‌ است. باید بری فیلم ببینی.

شنبه 19 بهمن1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme