ظهر
تاسوعاست،طفلان اباعبدالله و یارانش تشنه اند.از شدت عطش لباسها را بالا زده و
شکمشان را روی خاک نهاده اند؛ولی تا عمو عباس(ع)دارند چه غم و چه باک...او یگانه
جنگاور صحرای سوزان عربستان است.
عمو
مشکها را بر میدارد و عزم سفر میکند.سفری کوتاه!!می رود تا برای طفلان برادر آب
بیاورد.لعینیان بیرون سنگر گرفته اند.با خروج یل بنی هاشم از خیمه اش،لرزه بر
اندامشان مینشیند.آنچنان که نه 1 نفر،نه 2 نفر،نه 100 نفر،نه 1000 نفر بلکه 4000
تیرانداز برای نشانه رفتن عباس بر زانو می نشینند.ابالفضل(ع) به سوی آب روانه
میشود.وقتی به آب خنک و گوارا میرسد دستانش را زیر آب میبرد ولی،نمی نوشد.نمی نوشد
چون لبان تشنه برادرش حسین(ع)را در آب می بیند نمی نوشد چون فغان «العطش»طفلان بنی
هاشم،سینه اش را مالامال از درد میکند.مشکها را با توان بازوان توانمندش پر میکند و
سوار بر اسب راه خیمه پیش می گیرد.در این هنگام،ناتوانان و یاران شیطان رجیم دستهای
بسته عباس که در گرو مشکها نهاده است را می بینند و...
قمر
بنی هاشم،یل دشت کربلا با دستان بریده ای که از بازو قطع شده اند هم دست از یاری
برادرش سید و سالار شهدا اباعبدالله الحسین(ع) بر نمیدارد تا جائیکه لعینیان سر تا
پا گناه چشمان پر نفوذ عباس علمدار را نشانه می روند.
آری،عباس(ع)پرواز
می کند با لبانی از تشنگی ترک خورده و دستانی از بازو قطع شده،به سوی معشوقش می
شتابد...
حسین(ع)
در کنار پیکر نیمه جانش زانو می زند،سر برادر را در آغوش میکشد و با ناله می گرید و
فریاد می زند:«خدایا،کمرم شکست.»طفلان بنی هاشم به سمت آقا اباعبدالله می شتابند،می
گریند و می گویند:«بابا آب نمی خواهیم،عمو کجاست؟؟؟»حضرت به سمت خیمه برادر
میرود،علم خیمه را از زمین میکشد،خیمه پا بر جا بر خاک می نهد و این
یعنی:
علمدار
کربلا،یاور حسین(ع)،قمر بنی هاشم شهید شده است.
حضرت
ابالفضل العباس در جنگاوری بی حریف است،او فرزند حیدر کرار،حضرت امیر مؤمنان
است،کسی که برق ذوالفقارش دشمنان را از پا در می آورد.ولی عباس(ع)نباید از توان
الهی اش در واقعه کربلا استفاده کند.اگر او و حضرت علی اکبر با قدرت ید توانای خود
بجنگند،ورق برمی گردد و واقعه کربلا طور دیگری رقم می خورد.
یا
الله،این چه حکمت است که بازوان عباس علمدار،آنکه کسی را یارای مقابله با او نیست
باید بر خاک نهد ولی او دم بر نیاورد.
حادثه
تاسوعا و عاشورای حسینی همه ساله برایمان تکرار میشود.ولی چرا همیشه همه ما و یا
بهتر بگویم قریب به اتفاق ما برای اشک ریختن احتیاج به یادآوری تلخترینها
داریم،
آیا
«گهواره خالی»کم تلخ است؟؟آیا ضجه های رباب در نبود فرزند شیرخواره اش کم دردناک
است؟؟آیا صورت سیلی خورده و کبود دختر 4 ساله کم اشکبار است؟؟آیا دست بریده حضرت
عباس(ع)کم مصیبت است؟؟و
آیا
سر بریده و پیکر غرق در خون آقا و سرورمان فرزند دخت نبی اکرم و مولای متقیان
سید
و سالار شهدا حضرت اباعبدالله(ع)کم ضجه آور و سوزناک
است؟؟؟...
در
این ایام عزای حسین(ع) تمامی ملتمسین دعا همینطور من حقیر را فراموش
نکنید.
برای
سلامتی و موفقیت روزافزون آقای پورسرخ و همچنین کثرت تواضع و
مهربانیش
(که
یکتا رمز موفقیت این جوان در عرصه هنر است)هم دعا کنید...
السلام
علی الحسین
و
علی علی بن الحسین
و
علی اولاد الحسین
و
علی اصحاب الحسین
